شب شعر بودجوانها خیلی بهتر از پیرمردها بودنددکتر خیلی حرف زدتا توانست از خودش تعریف کرد!!به اسم سلامتیجوانی که شعر بیخودی اش را خواند! جلو من نشسته بودزبان تلخش کام آدم را زهر مار میکردپیرمرد شاعر را مسخره میکرد ! آن هم در برابر عذار خواهی از ندانستن شعر !!حتما مبتلا میشود ! آن کسی را که مسخره میکرد روزی جوان شاعری بوده!!نبوده؟؟جوان محجوب سر به زیر عجب هنرمن
برچسب: نویسنده: بردیا قاسمی تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:00